خفگی
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 14:42
استادم میگفت یک راه درمان اینه که احساساتت رو بنویسی و هیجانش رو هم توضیح بدی و اینکه واسه اون حس چیکار کردی ...!!خب الان من میخوام بنویسم: حس همه چی ؛سردر گمی ،خفگی ؛خستگی ؛تنهایی؛غربت و پوچی و بیکاری روی زمین خدایا مشکلت با من چیه ؟! حوصله ندارم که هر روز یه پازل حل نشده میدی دستم !!مگه خودت جوابش...
چقدر دلم گرفته این روزها
-
تاریخ: 1397/5/11 ساعت: 14:42
دنیای این روزهای من کمی تنگ و خالیست است شبیه گوری که چراغانی شده ! هر چند که سوسوی این چراغها چشمانم را کم سو کرده اما من به داشته هایم دل بسته ام و به نداشته هایم وابسته ...دلم لک زده برای نم باران و سیاهی خیس موهایت دلم لک زده برای قدم زدن با تو دلم بهانه می گیرد و اینجا هیچکس نیست که ناز دلم را ...
بیصدا امد بیصدا رفت...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:22
داشتم زندگیم را می کردم بی اجازه وارد شدی و قلبم را به تپش اوردی ،چه لحظه ها که با نگاه تو سپری نشد ،چه ارزوها که با تو شکل نگرفت اما نمیدانم چرا همیشه انتطارش را می کشیدم انتظار یک شکست از جانب تو انتظار یک پیمان شکنی از جانب تو انتظار یک تنهایی کهنه از جانب من ...نمی دانم اگر یک روز تو را دیدم چگو...
عاشورای ۹۵
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:22
پای دلم گیر کرده به خاطرات با تو بودن ،دلم گیر رنگ چشمانت ،دلم گیر لبخندهای مخملی ات دلم اشوب اشوب است ،چه کردی با من ،با قلبم،با لبخندم با ارزوهایم ....چه کردی ....واییییی دلم وای من وای بر تو ....!!96/4/28 + نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶ساعت 1:25 AM توسط یه خاطره
ویرانم کردی تو ای با مرام!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:22
چقدر لج کردم و کاجهای خشک پیاده رو رامحکم له کردم, چقدر بغض کردم وقتی شنیدم تمامـ شده تمام قول و قرارهایمان, خشک شدم در این گرمای برهوتـقرارهای دروغینت, نمیدانی چه بر سرم اورد تصمیمت !کشتی مرا..., شببه دردهای یک بیماری که روزهای اخرش را می گذراند ,شبیه زلزله زدگان بم, شبیه جنگ زدگان بی پناهم کردی وق...
خواننده حامد نیک پی
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
دست شب را بگیر سوی فردا ببر لحظه هارو به آغوش رویا ببر نترس از طوفان جوانه در راه هست هنوز هم لبخند به چهره ی ماه هست شنیدنی شده باز سکوت فریادتت هنوز هنوز هنوز نبض زمین نرفته از یادت مرا به آوازی دوباره مهمان کن بیا و معجزه رو دوباره آسان کن محکم قدم بزن ایام یار توئه فردا و پسفردا چشم انتظار توئه ...
درمان
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
مرگ گاهی درمان است و خدا میداند هر کس چه موقع نیاز به درمان دارد.
من نيز,مى خواهم مثل همه دانه ها جوانه بزنم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
دانه گياهى را ديده اى که از دست کسى بر زمين ناهموار مى افتد ؟!!دانه است ديگر ذاتش رويىدن است و جوانه زدن!!غافل از زمين ناهموار چه مى داند که قسمتش فقط در جوانه زدن شبيه ديگر دانه هاست!!... با عشق که جوانه زد و خواست به سمت نور برود تازه مى فهمد که دست سنگين تقدير بر سرش بودن ينى چه؛ تازه مى فهمد جور
خودم و خودم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
: دلم تنگه واست کی میشه بشینیم پشت پنجره و با هم بی دغدغه یه چای بنوشیم کی میشه با هم رو برگها قدم بزنیم و باد موهامونو با خودش ببره و ما دنبالش کنیم که موهامونو از چنگش در بیاریم کی مییشه پشت پنجره بایستیم و رو شیشه بخار گرفته عکس قلب بکشیم کی میشه رو چمنها بخوابیم و خیس بشیم از تن چمنها بیا با هم ...
دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
قول میدهم که چتری بسازم از نگاه افتاب، سقفی بسازم از تبلور مهتاب و بذری بکارم از نوید بهار و سرودی بخوانم شبیه چلچله های عاشق بارانزده لابلای درخت مجنون، قول میدهم به تن غبارالودم اینک به ذهن درمانده ام و به پاهای خسته ام.... وسوگند به قلب شکسته ام که یکروز لابلای شکوفه های شیرین رویا غم را به دار م...
ستاره باران چشمهات
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
شبها در کوچه های خاطره قدم می زنم چه عطری پیچیده لابلای زلفان سپیدار پیر و چه نقره فام است تن رودخانه احساس چه غوغایی بر پاست لابلای حلقه های لخت پیچک از نجوای پرواز پروانه های عاشق .کوچه پر شده از نجابت نسیم با ململی از مه شبانگاهی و چه عاشق شده اند سایه های زنجره در اغوش این نهر کبود و تو ای ماه گ
شاید فردایی نباشد
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:32
ن الف:یه چیزی ریشه کرده تو قلبم و کم کم داره تموم وجودم رو می گیره یه چیزی شبیه سرطان گاهی راه نفسهام رو میبنده و نفسهام حبس میشن در گلوگاه زندگیم نمیدونم شاید این اخرین نفسهای منست و اخرین تلاشم برای بودن ،اخرین نگاهم به دنیا هر صبح که از خونه میزنم بیرون با خودم میگم یه روزی تمام دلهره هات تموم می