برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
امشب را به خاطر خواهم سپرد ؛شبی که اعتمادی برای همیشه از دست رفت، شبی که حرمت ها چون بلوری چینی شکسته شد و نقش بر زمین نشست یادش گرامی ...
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
اراجیف هایم را مهره به مهره به بند می کشم؛ می خواهم گلوبندی ببافم از حماقت هایم و آنرا همیشه با خود همراه سازم................ که گفته که باید اشتباهات را فراموش کرد؟! اتفاقا باید آنها را قاب کرد بر دیوار دیده تا فراموش نشود درسی را که عبرت گرفته ای
من عکس تو را در جای جای کیف چر می ام پنهان می کنم تا هیچگاه فراموش نکنم با خود چه کردم !!
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
مرد روزهای تنهایی ام با تمام وجود دوستت دارم.
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد .
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
قصد رفتن نمی کنم که بهانه شوی
شعر نو نمی گویم که ترانه شوی
پشت پنجره وقت تنهایی در هوای بارانی
چای نمی نوشم که به خیال من روانه شوی !
در خلوت شبهای پرستاره قلبم
قدم نمی زنم که به اسمان دلم کرانه شوی
باورت می برد از نگاه من غم را
با غم بسر کنم که خو نگیری و فسانه شوی ....
(مسلم
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی

چند تا خط حرف دارم باهات و چند تا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونها ول یکی و ترجیح دادی بمن وای که چه درسی دادی بمن ؛ ای داد کشت غم دوری منو از حالم چی بگم برای تو...
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
دوست داشتن کسی که قدر دوست داشتنت رو نمیدونه کار سختیه؛ دوست داشتن کسی که حرف چشمات رو نمی خونه کار سختیه ؛
دوست داشتن کسی که وقتی بهش می گی دوسش داری حواسش جای دیگه است خیلی سخته !
دوست داشتن کسی که همه اینها رو با هم داره کار سختیه ؛
اون همه اینها رو داشت و من می دونستم ؛اما دوسش داشتم .
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
من جزو آدمهایی بودم که از هیچی شانس نیورده از جمله اون آدمهایی که خلق شدن تا خدا آزمایش کنه ببینه ظرفیت این موجود خاکیش چقدره! یه جورایی تو شیشه آزمایشگاه خدا بودم! واسه محاسبه توان ضربدر قدرت!گاهی به دورو برم با حسرت به ژن خوبها نگاه میکنم !دقیقا شبیه یه بچه فقیری که به ابنبات بچه مرفه خیره شده ! کم کاستی هام یکی دوتا نیست داشته هام هم زیاد نیست گاهی میشینم باهاشون یه قل دوقل بازی میکنم گاهی کلاغ پر !پدر پر!مادر پر! برادر پر!خواهر پر! همقفس پر! پسر ....
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
بر فراز آرزوهای محال
همچو شاهینی شکسته شاه بال
غوطه در رویای فردایی غریب
همچنان مست تمنایی عجیب
چشم خود را دوخته بر جام جم
قامتش بر سایه ی دیوار خم
می برد از درد ناله بر درون
تا نشاید سِرّ او فاش برون...
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
از این دلبستگی ها
از این چرخ کبود نقره فام
من گذشتم ..من گذشتم تارسم بر قله کوه بلند اقتدار
از تمام روشنی های جهان از تمام رودهای گرم روان
من گذشتم تا رسم بر سِرّ یک غار نهان
چون حرا عمق وجودم گشته سنگ
بی محابا می زنم بر دل سه رنگ
رنگ امیدو سراسر اشتیاق با نوای زنجره در عمق خواب
می شوم همرنگ وحی و نور تام
من خلاص از زهر و شیرینی به کام ....
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
و پدر بزرگم با اخرین سیگارش خودکشی کرد.!!
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی
برچسب:
نویسنده: غزل عباسی