خرید بک لینک
دلتنگم شبیه غربت مهاجری تنها و بی پناه ؛ درمانده ام شبیه پرستویی گیر کرده در طوفان شن ؛ نگرانم شبیه مادری بر بالین تب دار فرزندش ؛ ترسیده ام شبیه کاروانی گم کرده راه ؛ نا امیدم شبیه خلبانی که از کابین نقص فنی را اعلام می کند و می داند هیچ چاره ای نیست ؛ تمام دل نگرانی های منفی را به یک جا تجربه می کنم وقتی می دانم و یقین دارم که تو را اشتباه برگزیدم و باید رهایت کنم .... من طاقت دوباره ی شکستی دیگر را ندارم ... تمام می شوم باور کن ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:46

امشب را به خاطر خواهم سپرد ؛شبی که اعتمادی برای همیشه از دست رفت، شبی که حرمت ها چون بلوری چینی شکسته شد و نقش بر زمین نشست یادش گرامی ...

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:46

اراجیف هایم را مهره به مهره به بند می کشم؛ می خواهم گلوبندی ببافم از حماقت هایم و آنرا همیشه با خود همراه سازم................ که گفته که باید اشتباهات را فراموش کرد؟! اتفاقا باید آنها را قاب کرد بر دیوار دیده تا فراموش نشود درسی را که عبرت گرفته ای

من عکس تو را در جای جای کیف چر می ام پنهان می کنم تا هیچگاه فراموش نکنم با خود چه کردم !!

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 15:31

فکر می کردم با او می شود زندگی کرد ؛ فکر می کردم تلخی گذشته را مثل شیرینی قند می شوید و می برد ؛ فکر می کردم دوا می شود بر دردم ؛فکر می کردم راست می گوید ؛ اما اشتباه فکر می گردم ؛ او نه تنها مرهم نبود حتی محرم هم نبود .مرا با آرزوهایم خاک کرد و مشتی گلاب بر روی آن پاشید . انگار همان قبلی را کمی تراش داده باشی و رنگ نو پاشیده باشی و گر نه چیزی تغییر که نکرد بدتر هم شد .کاش زندگی غلط گیر داشت ؛ جاهایی از زندگی ام نیاز به اصلاح دارد. یکروز تمام آنرا با خودکار آبی خط خطی خواهم کرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 15:31

مرد روزهای تنهایی ام با تمام وجود دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 22:03

من با نگاه تو شعر می بافم و غزل غزل ترانه ناب شانه می کنم ؛ ترانه ناز چشمانت چه غوغا می کند وقتی  خواب هر شبم با رویای تو مزین می شود؛ دلم پیشکش عطر تنت و هر نفسم سرمه ی چشمانت؛ ناب ترین غزلم؛ سالگرد آشناییمان گلباران 

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 12:45

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن پسری داشته باشد .

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

قصد رفتن نمی کنم که بهانه شوی

شعر نو نمی گویم که ترانه شوی

پشت پنجره وقت تنهایی در هوای بارانی

چای نمی نوشم که به خیال من روانه شوی !

در خلوت شبهای پرستاره قلبم

قدم نمی زنم که به اسمان دلم کرانه شوی

باورت می برد از نگاه من غم را

با غم بسر کنم که خو نگیری و فسانه شوی ....

(مسلم

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

چند تا خط حرف دارم باهات و چند تا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونها ول یکی و ترجیح دادی بمن وای که چه درسی دادی بمن ؛ ای داد کشت غم دوری منو از حالم چی بگم برای تو...

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

دوست داشتن کسی که قدر دوست داشتنت رو نمیدونه کار سختیه؛ دوست داشتن کسی که حرف چشمات رو نمی خونه کار سختیه ؛

دوست داشتن کسی که وقتی بهش می گی دوسش داری حواسش جای دیگه است خیلی سخته !

دوست داشتن کسی که همه اینها رو با هم داره کار سختیه ؛

اون همه اینها رو داشت و من می دونستم ؛اما دوسش داشتم .

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

من جزو آدمهایی بودم که از هیچی شانس نیورده از جمله اون آدمهایی که خلق شدن تا خدا آزمایش کنه ببینه ظرفیت این موجود خاکیش چقدره! یه جورایی تو شیشه آزمایشگاه خدا بودم! واسه محاسبه توان ضربدر قدرت!گاهی به دورو برم با حسرت به ژن خوبها نگاه میکنم !دقیقا شبیه یه بچه فقیری که به ابنبات بچه مرفه خیره شده ! کم کاستی هام یکی دوتا نیست داشته هام هم زیاد نیست گاهی میشینم باهاشون یه قل دوقل بازی میکنم گاهی کلاغ پر !پدر پر!مادر پر! برادر پر!خواهر پر! همقفس پر! پسر ....

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

بر فراز آرزوهای محال

همچو شاهینی شکسته شاه بال

غوطه در رویای فردایی غریب

همچنان مست تمنایی عجیب

چشم خود را دوخته بر جام جم

قامتش بر سایه ی دیوار خم

می برد از درد ناله بر درون

تا نشاید سِرّ او فاش برون...

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:47

از این وابستگی ها

از این دلبستگی ها

از این چرخ کبود نقره فام

من گذشتم ..من گذشتم تارسم بر قله کوه بلند اقتدار

از تمام روشنی های جهان از تمام رودهای گرم روان

من گذشتم تا رسم بر سِرّ یک غار نهان

چون حرا عمق وجودم گشته سنگ

بی محابا می زنم بر دل سه رنگ

رنگ امیدو سراسر اشتیاق با نوای زنجره در عمق خواب

می شوم همرنگ وحی و نور تام

من خلاص از زهر و شیرینی به کام ....

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 1:40

پزشک به پدر بزرگم گفته بود اگر سیگار بکشی خواهی مرد !

و پدر بزرگم با اخرین سیگارش خودکشی کرد.!!

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 9:16

چقدر خوب است که دیگر حتی برای نوشتن دچار کمال گرایی نمی شوی برای بهتر شدن نوشته ات دنبال بهترین کلمه نمی گردی ؛بدنبال بهترین زندگی نیستی ؛بهترین لباست را نمی خواهی ؛در بهترین ظروف غذا نمیخوری ؛ لوکس تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل عباسی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 9:16

صفحه بندی